خانه ام يكسره ابري است و درختان دلم به ميهماني پاييز رفته اند.
در سيلاب زرد برگهاي اندوه غوطه ورم و در ازدحام عابران شب گذر،
حيرت دميده ام كه شايد عابري با توجه و احساس پا بر روي برگهاي
زرد دلم گذارد...!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:12 توسط انسیه
دستانمان كوچك بود، دستانمان معصوم بود، دستانمان گرم بود، دستانمان مهربان بود
آنگاه كه دست در دست مادر راه مي رفتيم، زماني كه دستمان به دستگيره در رسيد
ديگر براي هم دست تكان نداديم و دلتنگ نشديم. ديگر دستانمان براي يكديگر گرما نداشت.
اين همان دستاني است كه روزي گرماي محبت در آنها موج ميزد. نميدانم شايد فردا، فردا كه
فرتوت شديم بفهميم كه اين دستان ، دستان ما نبود.
قهوه سياه با طعم تلخ
واژه هاي بي معنا با طعم ملس
افكار پراكنده با طعم ترش
اين است حرف من شايد بي مزه!!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:1 توسط انسیه
تولد و زندگي
شب و روز وتنهايي
فرياد هاي پياپي و غم
ناراحتي و سكوت و تاريكي
نامردي و حقارت
بودن اما نديدن و نشنيدن
پارتي و پول و پروگي
غرور و خودخواهي
پيري و بي كسي
مرگ و فراموشي
دنيا چرا اينطوري شده!!!
...............................................................
گذر از مهر و ماه ،شب بو
رسيدن به خار و خاشاك و كاكتوس
اين چه معني ميتونه داشته باشه؟؟؟
دور و برتون اتفاقاي جالبي ميوفته يه ذره دقت كنين.
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:47 توسط انسیه
دوندگاني به سان اسب از مزرعه ي ابي خويشتن عبور ميكنند ،
اما هيچگاه به مقصد نميرسند.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 11:42 توسط انسیه
يك عمر به دنبال نگاهت دويدم
اما لحظه ي اخر فهميدم
تمام نگاهايي كه با اون چشمهاي آبيت ميكردي
فقط يه سراب
بود تو كويره دلم
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:25 توسط انسیه
در میان آه های پیاپی زمان ایستاده ام
و به خواب تو در میان دفتر نظاره ام خیره.
پس از تو دسته دسته
و سبد سبد گل گریه روان است.
منم و تنهایی٬
منم و شبهای بی کسی٬
منم و نیاز همدمی٬
منم و التماس آه های برزخ تو.
دستم را بگیر
و هم نفس شبهای تارم باش.
ای ارزوی بی پایان
و ای ترنم خیال من در کنج تنهایی
کنارم باش٬نگارم باش و یارم باش.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 12:3 توسط انسیه
بیا و برای همیشه
این غربت خالی را از عشق پر کن.بیا تا هنوز رودها بهار را از قله های دور آسمانی به زمین هدیه می کنند.تا هنوز سالها به نفسهایشان می نازند٬تا هنوز کبوترها٬مسیر پنجره ی ما را گم نکرده اند٬تا هنوز گلهای دشت احساس یخ نزده اند٬بیا و برای همیشه این غربت خالی را از عشق پر کن.
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:15 توسط انسیه
شب بی تو
شب رفتن است٬شب ذوب شدن٬شب از خود گذشتن٬شب از من گریختن٬شب مردن٬شب اشکهای پی پی٬ شب فریاد٬شب سکوت٬ شب عریانی واژه های پناه٬شب شکستن من٬شب پشیمانی٬ شب رنگ امیزی خیالهای ابلیس٬شب تهی شدن٬ شب مردن............
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:10 توسط انسیه